تبلیغات
علی دلفی - داستان عشق،ثروت،موفقیت
علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. الهی یا کریم : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من بی توجهی کرده ام. مرا ببخش ؛ مرا ببخش که فقط دنبال راه های لهو و لعب بودم. مرا ببخش که دست به کارهایی گذاشتم و باعث نارضایتی ات شده اند. مرا ببخش هنگامی که به وسوسه های شیطان گوش دادم و فریبش را خوردم. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم نه مضر.
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داد. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ

امکانات سایت




مطالب سایت

img img img
سه شنبه 1393/07/8 ساعت 16:00

زنی از خـا نه بیـرون آمد و سـه پیـرمـرد  را با چهـره های زیبا جلوی در دید.به آن ها گفت: « من شما را نمی شناسـم ولی فکـر می  کنم گرسنه باشیـد، بفرمائیـد داخـل تا چیـزی برای خوردن به شما بدهـم.»

آن ها  پرسیـدند:« آیا شوهـرتان خـانه است؟»

زن گفت: « نه، او به دنبـال کاری بیـرون از خـانه رفتـه.»

آن ها گفتنـد: « پـس ما نمی توانیـم وارد شویم منتظـر می مانیـم.»

عصـر وقتی شوهـر به خـانه برگشت، زن ماجـرا را برای او تعـریف کرد.

شوهـرش به او گفت: « برو به آن ها بگو شوهـرم آمـده، بفرمائیـد داخـل.»

زن بیـرون رفت و آن ها را به خـانه دعوت کرد. آن ها گفتنـد: « ما با هـم داخـل خـانه نمی شویم.»

زن با تعجب پرسیـد: « چـرا!؟» یکی از پیـرمردها به دیگـری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیـرمرد دیگـر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخـاب کنیـد که کدام یک از ما وارد خـانه شما شویم.»

زن پیش شوهـرش برگشت و ماجـرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنیـم تا خـانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسـرش مخـالفت کرد و گفت:« چـرا موفقیت را دعوت نکنیـم؟»تا همیشـه در کارها موفق شویم.

فـرزند خـانه که سخنـان آن ها را می شنیـد، پیشنهـاد کرد:« بگـذارید عشق را دعوت کنیـم تا خـانه پر از عشق و محبت شود.»

مـرد و زن هـر دو موافقت کردند. زن بیـرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»

عشق بلنـد شد و ثروت و موفقیت هـم بلنـد شدند و دنبال او راه افتـادند. زن با تعجب پرسیـد:« شما دیگـر چـرامی آییـد؟»       

پیـرمردها با هـم گفتنـد:« اگر شما ثروت را دعوت می کردید، عشق وموفقیت  نمی آمـدند و اگر موفقیت رادعوت می کردید،عشق وثروت نمی آمـدند. ولی هـرجا که عشق است ثروت و موفقیت هـم هست!

آری... با عشق هـر آنچـه که می خواهیـد می توانیـد به دست آورید.!

نظرات
جمعه 1396/06/17 10:51
Hi to every body, it's my first pay a quick visit of this website; this blog contains remarkable and
truly excellent material designed for visitors.
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
img