تبلیغات
علی دلفی - دوست خوب
علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. الهی یا کریم : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من بی توجهی کرده ام. مرا ببخش ؛ مرا ببخش که فقط دنبال راه های لهو و لعب بودم. مرا ببخش که دست به کارهایی گذاشتم و باعث نارضایتی ات شده اند. مرا ببخش هنگامی که به وسوسه های شیطان گوش دادم و فریبش را خوردم. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم نه مضر.
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داد. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ

امکانات سایت




مطالب سایت

img img img
پنجشنبه 1393/08/15 ساعت 13:53

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند

بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند

یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد!

دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد

ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت :

امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . .

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند

تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند

ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد

نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت

و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت

بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . .

دوستش با تعجب از او پرسید:بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم

تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی

ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟

دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد

باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند

ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند

باید آن را روی سنگی حک کنیم

تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .

 

نظرات
یکشنبه 1396/06/26 00:29
Do you have a spam issue on this website; I also am a blogger, and
I was curious about your situation; we have developed some nice practices and we are
looking to exchange methods with others, why not shoot
me an email if interested.
سه شنبه 1396/06/14 16:02
I am actually grateful to the owner of this web site
who has shared this fantastic paragraph at here.
پنجشنبه 1393/08/15 14:07
آورین نوشته خوبی بود
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
img