تبلیغات
علی دلفی - داستان رئیس باغ وحش
علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. الهی یا کریم : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من بی توجهی کرده ام. مرا ببخش ؛ مرا ببخش که فقط دنبال راه های لهو و لعب بودم. مرا ببخش که دست به کارهایی گذاشتم و باعث نارضایتی ات شده اند. مرا ببخش هنگامی که به وسوسه های شیطان گوش دادم و فریبش را خوردم. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم نه مضر.
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داد. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ

امکانات سایت




مطالب سایت

img img img
جمعه 1393/11/10 ساعت 12:11

باغ وحش مملو از جمعیتی بود که برای دیدن حیوانات آمده بودند،

مدتی بعد به رئیس باغ وحش گزارش دادند که برخی از مردم هر نوع خوردنی به حیوانات می دهند و باعث مریضی آنها شده اند.
رئیس باغ وحش رفت پشت بلندگو و اعلام کرد: شهروندان گرامی لطفا به هیچ کدام از حیوانات هیچ خوراکی ندهید،زیرا بعضی از آنها مریض شده اند.
کمی بعد وقتی رئیس که فهمید تذکرش فایده نداشته با لحنی ناراحت در بلندگو اعلام کرد:همشهریان گرامی ازتون خواهش کردم خوراکی به حیوانها ندهید.
این تذکر هم بی فایده بود و رئیس مرتبه سوم با عصبانیت فریاد زد: بابا به چه زبونی باید بگم؟لطفا به این حیوانهای بی زبون خوراکی ندهید،چرا حرف حالیتون نمیشه؟
نیم ساعت بعد رئیس دوباره رفت پشت بلندگو و با همان آرامش اولیه گفت:حیوانات عزیز، لطفا شما حرف منو گوش کنید و از دست انسانها خوراکی نگیرید!‏

نظرات
شنبه 1396/06/18 06:43
hi!,I really like your writing very much! proportion we
be in contact extra approximately your post on AOL?
I require an expert on this area to resolve my problem. Maybe that's you!
Taking a look forward to look you.
جمعه 1396/05/13 18:44
Having read this I thought it was really informative.
I appreciate you finding the time and energy to
put this article together. I once again find
myself personally spending way too much time both reading and commenting.

But so what, it was still worth it!
سه شنبه 1396/05/10 14:30
Oh my goodness! Impressive article dude! Thank you,
However I am going through troubles with your RSS. I don't understand why I
can't join it. Is there anyone else having identical RSS problems?
Anyone who knows the solution can you kindly respond?
Thanx!!
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
img