علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. خدایا : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من نادان بوده ام. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و بار الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم...
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داده بود. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
سه شنبه 1393/08/27 ساعت 15:18

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

سجده ای زد بر لب در گاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

واندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو ولیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

قمار عشق را یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز وشب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

شعر،
سه شنبه 1393/08/27 ساعت 13:30

یه پسری بوده به نام سام که طی اتفاقاتی با یه دختر به نام نرگس آشنا شده بود"این دو نفر هر لحظه با هم بودن"طی زمان ایقد به هم وابسته شده بودن که اگه یه ثانیه از هم خبر نداشتن بد جور دپرس و نگران میشدن"عشقی که به هم داشتن ایقدی بود که حاظر نبودن با هیچ چیزی عوض کنن"این وسط سام دوست داشت که نرگس رو هیچ وقت از دست نده و فکر ازدواج تو سرش داشت"سام با اونایی که راحت بود خیلی مشورت کرد و نظراشو گفت و واقعا از ته دل میخواستش و رو حرفش بود ولی نرگس تا فهمید سام ایجور نظری روش داره به هر دلیلی که تو ذهنش بود زد تو ذوق سام و گفت نه و نمیشه و باید این فکرو از سرش بکنه بیرون وگرنه رابطه رو تموم میکنه"سام هم واسه این که باز با نرگس باشه قبول کرد که فکر ازدواج رو از سرش بکنه بیرون"خلاصه باز رابطشون سر گرفت و ادامه دادن تا رسید که یه روز نرگس فکر کرد سام هنوز قصد ازدواج داره در صورتی که سام قول داده بود که  قصد ازدواج با نرگس رو نداشته باشه"اخه نرگس باور نکرده بود قول سام رو"به خاطر همین یه فکر به سرش میزنه که با سام تموم کنه و چه جور تموم کنه خدا میدونه"نرگس تصمیم میگیره که ی دروغ سوری به سام بگه که سام اذیت نشه در صورتی که نمیدونست با این دروغ سام رو داغون میکنه "خلاصه یه روز که سام و نرگس داشتن با هم چت میکردن نرگس به سام گفت که یه خواستگار واسش اومده که خودش و خونوادش ازش خوشش اومده"سام هم بدجور ریخت به هم ولی هر جور که بود قبول کرد و با گریه خداحافظی کرد "بعد یک هفته سام یه عمل جراحی داشت که وقتی مرخص شد از بیمارستان نرگس فهمیده بود سام عمل کرده و بهش اس ام اس داد و احوال پرسی کرد"سام هم احوال پرسی کرد و به نرگس  گفت درست نیس تو که دیگه نامزد داری به من اس ام اس بدی "تو همین لحظه نرگس گفت که نامزدی اصلا وجود نداره "سام اگه داغون بود صد ترلیارد برابر داغون تر شد"سام بدجور از نظر روحی داغون شده بود و افسردگی شدیدی به سراغش اومده بود"خود نرگس هم بدجور داغون شده بود و خودش هم نمیتونست با سام قطع رابطه کنه"خلاصه نرگس به سام گفت با هم باشیم دوباره"سام هم قبول کرد ولی سام دیگه اون سام نبود چون افسرده شده بود و از لحاظ روحیه داغون بود که باعث شد که خیلی سرد باشه با نرگس"اخه دست خودش نبود چون افسرده بود"نرگس هم فکر کرد سام دیگه نمیخوادش و سام شاید یه دختر دیگه رو میخواد تا خوشحال باشه ولی در صورتی که اصلا اینطور نبود"سام مشکل روحی خودش رو به نرگس گفت و نرگس هم گفت که اگه این مشکلش هست خودش درستش میکنه "ولی متاسفانه نرگس باور نکرد و مشکلشو درک نکرد و فکر کرد سام دیگه علاقه ای بهش نداره"خلاصه خیلی بحث داشتن با هم که همین بحث های الکی باعث شد اونا از هم جدا شن و نرگس هم فکر کرد سام دیگه بریده و نمیخواد و همین باعث شد سام گناهکار باشه ولی سام هنوزم مثل همون روزای که عاشق هم بودن عاشق نرگس بود فقط افسرده شده بود"نرگس باعث شده بود که سام افسرده شه ولی نتونست کسی رو که خودش افسرده کرده تحملش کنه و درکش  کنه"یه مدت اصلا رابطه نداشتن که سام یه اس ام اس به نرگس داد "اخه خیلی دلش براش تنگ شده بود "نرگس خیلی باهاش سرد رفتار کرد و سام نمیتونست بدون اون ادامه بده باز خواست با نرگس صحبت کنه که باز برگرده و با هم باشن "همین که سام خواست به نرگس بگه بازم بیا با هم باشیم ناگهان نرگس بهش گفت دیگه لطفا اس ام اس نده "وای که چقد سام باز داغون شد و چقد گریه کرد"اخه خیلی سخت بود براش کسی که یه روز عشقش بود بهش اینطور بگه"سام الان تنهاترین تنهاست و هنوز عاشق نرگس هست و دوستش داره و خیلی دوست داره باز با نرگس باشه و داره با خاطراتش زندگی میکنه.............

این داستان واقعی هستا

 فیلم سام و نرگس قسمت اول

فیلم سام و نرگس قسمت دوم

سه شنبه 1393/08/27 ساعت 12:10

برای دا نلود هر کدام از آهنگ ها روی نام آن کلیک کنید.

مجموعه ای از آهنگ های جشن تولد

آلبوم ترانه های عشق از گوگوش

محمد نوری آهنگ نازنین مریم

سرود رهبری

سرود رهبری بدون کلام

سرود چشم تموم کائنات بدون کلام

سرود چشم تموم کائنات با کلام

آهنگ یاد ته

آهنگ باور

آهنگ سام و نرگس

آهنگ ماه عسل از مرتضی پاشایی

آهنگ یکی هست از مرتضی پاشایی

آهنگ من علمک از مهدی یراحی

سید جمیل عبودی اخر زمان

آهنگ امام رضا از سید جمیل عبودی

علی ای همای رحمت

مهستی مثل تموم عالم

آهنگ یه پلاک (معراجی ها) 

آهنگ ای کاش از احلام 

آهنگ علی شکریان غزلم

وحید خراتها ای خدا

سید جمیل عبودی دیرۀ هلی

سید جمیل عبودی الهام دل

سید جمیل عبودی شوگ الاهل

امین حبیبی انتظار

امین حبیبی عاشق نشو 

علیرضا روزگار صدای خسته

ترانه عربی دلع عینی دلع

عربی عالاء سعد البرتقاله

عربی عالاء سعد التفاحه

عربی عالاء سعد الحرامیه

عربی عالاء سعد الولد 

عربی عالاء سعد العیون السود

عربی قاسم السلطان الماعنده منین ایجیب

عربی فاضل عواد لا خبر

عربی محمد سالم الو ها یا حبیبی

عربی حسام الرسام هم عریس هم نشمی 

خنده و گریه حمید عسکری

آهنگ گوگوش من آمده ام 

عربی رعد الناصری فی الاهواز

عربی رعد الناصری فی الاهواز2

عربی رعد الناصری مو خوش تعلوم

عربی رعد الناصری انه العایش

عربی رعد الناصر سهرانه عینی

عربی رعد الناصری وکت العطش

عربی رعد الناصری یجی یوم

عربی رعد الناصری صدگونی

عربی رعد الناصر گلب عدکم و اسئلو

عربی رعد الناصری گلیب الیحبک

عربی رعد الناصری یا الی ضعتو 

عربی رعد الناصری یا طیر

عربی رعد الناصری عفی اخوتی

عربی رعد الناصری تندم

عربی رعد الناصری فی الکویت

عربی رعد الناصری ارید ویاک


صدا،
دوشنبه 1393/08/26 ساعت 10:35

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

 

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

 

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!

 

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

 

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

 

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید))..

 

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

 

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

 

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

 

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

 

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

 

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد..

 

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

 

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

 

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

 

بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


نتیجه داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

دوشنبه 1393/08/26 ساعت 10:10

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟
خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.”
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.”
خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”
فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟
خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.”
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!”
خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.”
فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟
خداوند گفت : “اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”
فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.
وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.
بدون قید و شرط دوست می‌دارند.
وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.
وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
فرشته پرسید: “چه عیبی؟
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”

img